جایگزینی واقع بینی به جای بدبینی

vaqebini

همان طور که می دانید بدبینی مضر و آزاردهنده است.اگر کاری را که از نتیجه اش اطمینان نداریم را با بدبینی آغاز کنیم ،احتمال شکست خوردنمان در آن موضوع را بیشتر می کنیم ولی اگر واقع بین باشیم با دیدن حقیقت موضوع می توانیم به بهترین نتیجه ی ممکن برسیم چون نقاط ضعف و قوت منابع درونی و بیرونیمان را می شناسیم و با علم به حقیقت ماجرا تصمیم گیری می کنیم.
بنده با توجه به مواردی که خدمتتان ارائه کردم قادر به اجرای تکنیک های مختلف برای واقع بین شدن می باشم.

کادر جدید

کادر جدید یکی از مباحثی است که در ان ال پی در سال های اول آن در گروه پالوآلتو شکل گرفت(پروه پالوآلتو به دنبال آن است که چرا مردم اینگونه فکر می کنند؟).با این تکنیک می توانیم وضعیت درونی خود را در برابر یک وضعیت مشکل بصورت مثبت تغییر دهیم و از این طریق مسائل را طور دیگری ببینیم.با استفاده از این تکنیک و ایجاد یک استراتژی در برابر یک موضوع خاص می توانیم بهتر به آن موضوع بپردازیم.معمولا در چنین شرایطی که فرد متمرکز روی قسمت منفی یک پدیده می شود می گوییم که وی در بن بست قرار گرفته است و با کادر جدید می توانیم فرد را از این بن بست رها سازیم.تنها در چنین شرایطی است که می توانیم بهترین راه حل را برای مشکل پیدا نماییم.

کادر جدید از یک طرف فرد را در یک وضعیت جدید قرار می دهد که توسط آن مشکل را طور دیگری می بینیم و از طرفی دیگر چون خود را در شرایط متفاوتی می بینیم دسترسی ما به منابع راه حل ساده تر می گردد.در یک چنین شرایطی حقیقتا مشکل حل نگشته و هنوز وجود دارد اما چون از بعد دیگری به مساله می پردازیم،احساسات ما نسبت به مشکل تغییر پیدا می کند و مراحل راه حل در دسترس قرار می گیرد:

۱-کادر جدید از نظر محتوا:

همان طور که در پیش فرض های ان ال پی گفتیم در پشت هر رفتاری یک منظور مفید وجود دارد که این پیش فرض ها را می توان طور دیگری بیان کرد:

در هر وضعیتی می توان یک نکته ی مثبت دید.در چنین شرایطی اولین کاری که باید کرد جداکردن مساله از برداشت ذهنی ماست.ما قبلا به این موضوع پرداختیم که هر فردی دارای یک نقشه ی شخصی می باشد.به عبارت دیگر هر فردی نسبت به یک موضوع یا پدیده برداشت متفاوتی دارد و زمانی که فرد در مقابل یک وضعیت قرار می گیرد بر اساس نقشه ی شخصی وی برداشت ذهنی او از آن پدیده می تواند کاملا با برداشت ذهنی فرد دیگری در رابطه با همان پدیده متفاوت باشد.در واقع ما بر اساس نقشه ی شخصی خود باورها و ارزش هایمان پدیده ها را معنی می کند.

مثال از یک نوع کادر جدید مورد استفاده در زندگی روزمره:

نفر ۱:من با صحبت های شما موافق نیستم.

نفر ۲:خوشحام که شما هم عقاید مخصوص به خودتان را دارید.

یا

نفر ۱:حق ویزیت شما بسیار گران است (برداشت ذهنی:او آدم بی رحمی است.)

نفر ۲: ارزش سلامتی من بیشتر از این حرفاست (چه آدم منصفی است)

برای این که یک کادر جدید قابل اجرا باشد حتما باید باور ها و ارزش های طرف مقابل را شناسایی کنیم.

۲-کادر جدید از نظر معنا:

در این قسمت یک معنای جدید از موضوع پیش آمده را جایگزین معنای قبلی می کنیم مانند:

نفر ۱:اگر من بیکار شوم با تمام بدهکاری هایی که دارم بدبخت می شوم.

نفر ۲:اگر بیکار شوم این امکان را دارم که یک کار با درآمد بیشتر پیدا کنم و بدهکاری هایم را زودتر پرداخت کنم.

۳-کادر جدید از نظر وضعیت:

در این قسمت سوژه خود را در یک وضعیت جدید می بیند که نمی تواند با آن هماهنگ شود.

نفر ۱:از زمانی که کار جدیدم را شروع کرده ام خیلی احساس خستگی می کنم.

نفر ۲:این که کار جدید را شروع کرده ام خیلی خوب است چون شبها خیلی عمیق و بدون لورازپام می خوابم و خستگی ام را از تن بدر می کنم.

۴-کادر جدید از طریق چانکینگ:

در این قسمت سوژه از یک قسمت یک وضعیت ناراضی است:

نفر۱:کارکردن روزهای پنجشنبه حالم را می گیرد.

نفر ۲:پنج شنبه کار کردن خوب است می توانم خیلی سریع و بدور از ترافیک به سر کار بروم و خیالم هم راحت است که جمعه بیکار هستم.

تمرین:

کادر جدید مطلوب مثال های زیر را بسازید:

۱-قطار ۴ ساعت تاخیر دارد.

۲-پرواز کنسل شد

۳-در کنکور امسال قبول نشدم

۴-ضبط صوتم خراب شد.

۵-منزل ما به کرج منتقل شد.

۶-من به اصفهان منتقل شدم

۷-قناری من از قفسش پرید.

۸-من یک تصادف شدید داشتم و پیکتن من داغون شد.

۹-باید بروم به سربازی

۱۰-من از کارم بیکار شدم.

۱۱-من از همسرم جدا شدم.

۱۲-قرارداد من با شرکت آزمایش فسخ شد.

۱۳-با این فعالیت جدید مرتب استرس دارم.

کادر جدید در شش مرحله:

در ارتباط با کادر جدید در مواقعی دچار بحران هایی ناشی از از دست دادن نزدیکان می گردیم و یا اتفاقاتی چون جدایی، دور بودن از خانواده ،یا هر نوع هیجان مخرب این چنینی می گردیم و برای این که بتوانیم یک کادر جدید و موثر در یک چنین وضعیتی بوجود آوریم می توانیم از کادر جدید در شش مرحله که از ابداعات رابرت دیلتز می باشد استفاده کنیم.قبلا گفته بودیم که ضمیرناخودآگاه از قسمت های گوناگونی بوجود آمده است و بر اساس تئوری ان ال پی هر رفتار ما دارای یک مسئول می باشد که آن مسئول را یک قسمت می نامیم.پس انسان می تواند قسمت های متعددی داشته باشد.برای استفاده از این تکنیک بصورت زیر عمل می کنیم:

مثال برای شخصی که کارش را از دست داه است.

۱-بلی و خیر از طریق انگشتان برای سوژه تعیین می کنیم.

۲-از سوژه می خواهیم به وضعیت مشکل فکر کند و علائم احساسی آن را بیان کند(مثلا بغض گلومو گرفته)

۳-از سوژه می خواهیم قسمت مسئول این حس را شناسایی کن (این احساس از کجا می اید مثلا گلو)

۴-از سوژه می خواهیم که با قسمت مسئول مذاکره کند یعنی او را در مقابل خود ببیند و از او بپرسد منظور مفید از این احساس بد چیست؟(به گلو می گویی منظورت چیست که این حس را انداختی توی گلوی من؟)

معمولا در این وضعیت قسمت مسئول برای ما یک پیام دارد مثلا “بی عرضه هستی!”

به او می گوییم خوب این که بی عرضه هستی چه خوبی برات داره؟مثلا می گوید”باید برای خودم کار کنم تا با عرضه باشم”

یک چنین پیامی که “تو بی عرضه هستی” در ادامه می تواند با پبام دبگری جایگزین شود.مانند:به فکر شروع کار برای خودت باش !

۵-از قسمت مسئول می خواهیم از این لحظه به بعد به جای این که در چنین مواقعی بغض را در گلوی من فشرده کند یک پیام شنوایی مانند “برای خودت کار کن تا بدانی که با عرضه هستی” را جایگزین کند.

۶-از ضمیرناخودآگاه می خواهیم از طریق انگشتان به ما پاسخ دهد که آیا با این جایگزینی موافق است؟(اگر جواب منفی بود به قسمت مسئول می گویی یک چیز دیگر بگوید)

همان طور که قبلا هم گفتیم در هر رفتار یا هر پدیده ای می توانیم یک بعد مثبت پیدا کنیم و این در صورتی امکان پذیر است که از یک زاویه ی دیگر به موضوع نگاه کنیم.و به این ترتیب امکان دسترسی به منابع برای حل مشکل بوجود می آید.در صورت نبود راه حل واقعی (فوت یک از عزیزان) حداقل می توانیم راحت تر و دور از هرگونه وضعیت مزاحم موضوع را بپذیریم .همیشه در مورد ایجاد یک مشکل و ایجاد تغییر چند مورد را باید در نظر بگیرید که شامل:

الف)رفتار خارجی نسبت به پدبده

ب)وضعیت داخلی : به معنای عکس العمل روحی (مثل گریه کردن و …)

ج)عملکرد داخلی (پرداختن به سیستم VAKO)

د)باور یا این که چه برداشتی از آن پدیده داریم.

این ۴ مورد را در بخش اول به عنوان وضعیت مشکل می نامیم و معمولا همین ۴ مورد به گونه هایی دیگر و کاملا متفاوت در وضعیت مطلوب یعنی پس از حل کردن مشکل پدیدار می شود.پس باید وضعیت مشکل را با توجه به ۴ شاخص فوق مورد بررسی قرار داد و سپس تغییراتی در این ۴ وضعیت بوجود آورد تا ۴ شاخص مطلوب بوجود آید و وضعیت درونی ما تغییر کند.این موارد را می توان در رابطه با کادر جدید به عنوان مثال برای فردی که از مدرسه رفتن متنفر است بصورت زیر شناسایی کنیم:

الف)رفتار خارجی←نرفتن به مدرسه

ب)وضعیت داخلی←دلهره و نگرانی

ج)عملکرد داخلی←یک تصویر بد از مدرسه

د)باور←مدرسه به عنوان یک زجر واقعی است.

که می توان به ترتیب از پایین به بالا بر روی این رفتار تاثیر گذاشت و به این ترتیب یک کادر جدید برای رفتن به مدرسه بوجود آورد:

د)باور←با به کار بردن شکستن متا مدل این باور را می شکنیم.

ج)عملکرد داخلی←با فراتر از واقعیت این تصویر را تغییر می دهیم.

نکته:معمولا پس از تغییر در باور و تغییر رد عملکرد به خودی خود تغییر در احساس هم بوجود می آید و وضعیت داخلی خود به خود درست می شود.

الف)رفتار خارجی←به مدرسه می رود.

تمرین:

برای شرایطی مانند وحشت از هواپیما و ترس از مردود شدن در کنکور و رفتن به سر کار با دوچرخه و پوشیدن یک لباس شب در سه عروسی مختلف و … ۴ وضعیت فوق را بصورت نامطلوب و سپس بصورت مطلوب به همراه تکنیک های استفاده شده ی آن تمرین کنید.

در ادامه ی استفاده از کادر جدید از طریق “مثل این که”:

برای این که اطلاعات جدید را شناسایی کنیم از روش زیر استفاده می کنیم:

از سوژه می خواهیم بر روی یک صندلی بنشیند و مشکل خود را بیان کند سپس از او می خواهیم بر روی یک صندلی دیگر که مقابل صندلی شماره ی ۱ بوده است قرار بگیرد و از خود سوال کند در رابطه با وضعیت نامطلوب رفتار خارجی تو چطور است؟

مجددا از سوژه می خواهیم به صندلی ۲ برگردد و پاسخ خود را بیان کند و به همین ترتیب سوژه از یک صندلی به صندلی دیگر می رود و اطلاعات مختلف را در رابطه با رفتار مورد نظر بیان می کند.پس از آن که تمامی ۴ اطلاعات بالا بیان شد   تغییرات لازم را در او انجام می دهیم و در بخش آخر از طریق انگشتان از سوژه سوال می کنیم آیا این تغییرات جدید را پذیرفته است یا خیر.چنان چه سوژه تغییرات جدید را نپذیرفته باشد.مجددا تغییر را در بخش مورد نظر مورد بررسی قرار می دهیم و به این ترتیب تغییرات را تا زمانی که ضمیر ناخودآگاه سوژه به طور کامل با آن موافقت کند پیش می رویم.

توجه:

۱)تغییرات را از مورد الف به د انجام می دهیم.

۲)سوژه باید تغییر در باور و فراتر از واقعیت را خودش انجام دهد.

کادر جدید از طریق من مثل:

در ادامه از تکنیک های کادر جدید از طریق “من مثل ” می توانیم با ایجاد تغییر در ابعاد گوناگون یک موضوع یا بصورتی دیگر با بازکردن دیدگاه سوژه نسبت به ابعاد دیگر موضوع تاثیرات لازم را در سوژه نسبت به موضوع ایجاد کنیم و او را در جهت بهبودی وضعیت یاری کنیم.یادآور می شویم که در تکنیک کادر جدید هدف این است که دیدگاه سوژه را هرچه می توانیم بازتر نماییم و همچنین سوژه باید بتواند یک آزادی کامل نسبت به موضوع را در خود حس کند این آزادی به سوژه امکانات لازم را می دهد تا بتواند با تسلط بیش تری بر امور یا مشکل به حل آن بپردازد.مانند فردی که بدهکاری تمام وجودش را در بر گرفته و در خود هیچ اراده ای برای پرداخت بدهکاری اش نمی بیند در یک چنین وضعیتی گاهی حتی سوژه قادر به بیان مشکلات خود نیست و می توان از این فرمول برای بیان هرچه دقیق تر در مشکلاتش استفاده کرد.در این قسمت از کادر جدید که در واقع گام های اولیه برای یادگیری متافور می باشد باید سوژه را وادار به حدس زدن نمود و در این وضعیت او را یاری می دهیم تا از خلاقیتش استفاده کند.این خلاقیت به صورت های مختلف در سوژه ایجاد یک تحول می کند و درنتیجه او را به سوی حل مشکلاتش پیش می برد.خلاقیتی که از آن نام برده شد در موارد زیر بکار گرفته می شود:

الف)تغییر در شخص

ب)تغییر در زمان

ج)تغییر در عملکرد

الف)تغییر در شخص به صورتی است که سوژه را یاری می دهیم یک شخصیت را به عنوان الگو یا مدل انتخاب نماید و خود را در قالب مدلش قرار دهد و از این طریق حدس بزند که اگر در مشکل کنونی اش مدل یا الگوی وی در او قرار داشت چه می کرد.در چنین وضعیتی باید از سوژه بخواهیم خود را بصورت خود احساس در قالب الگوی خود قرار دهد.در این جا نوع صحبت کردن الگو،ژست ها و حرکات وی،طریق صحبت کردنش و حتی در صورت امکان نوع لباس پوشیدنش می تواند در کمک گیری از الگو ما را یاری دهد.

تمرین:مشکلی را بنویسید که راه حل ندارد و یک الگو برای آن شناسایی کنید و در قالب مدلمان می رویم و سوالمان را از او می پرسیم و همان ژست مدل را می گیریم و راه حل را به خودمان می دهیم.

توجه:مدل باید یک شخصیت واقعی یا تاریخی یا داستانی یا مذهبی باشد.

ب)تغییر در زمان:تغییر در زمان بصورتی انجام می گیرد که شخص خود را در آینده تصور می کند و مشکل را از آن جا مورد بررسی قرار می دهد و حتی می تواند بگوید که این مشکل ۱۰ سال دیگر اتفاق بیفتد بهتر است یا الان؟تاثیرگذاری این نوع کادر جدید بسیار قوی است طوری که وقتی به آینده می رویم و از آینده مشکل حال را مورد بررسی قرار می دهیم مشکل خیلی کوچکتر جلوه می کند و حتی می تواند از موقعیت آینده مشکل حال را تغییر دهد.

به طور کلی برای آینده رفتن ۲ کار را انجام می دهیم:

  • از آینده به مشکل نگاه می کنی و فکر می کنی چطور آن را حل کردی
  • می پرسی اگر این مشکل ۱۰ سال بعد اتفاق می افتاد بهتر بود یا بدتر بود؟

 

ج)تغییر از نظر عملکرد:در این وضعیت از سوژه سوال می کنیم که اگر یکی از عملکرد ها  یا وضعیت های درونی خود را نداشت آیا وضعیت بهتر بود؟به عنوان مثال فردی مشکلش این است که از همه چیز می ترسد (صحبت کردن در جمع،دفاع کردن از خود،مسافرت با ماشین،هواپیما و …)از او می پرسیم آیا دوست داشتی که برای همیشه ترس در تو از بین برود؟اگر پاسخ مثبت بود به او می گوییم حتی در مواقعی که خطر تو را تهدید می کند؟مانند زلزله؟!

اگر شخصی بتواند نتیجه ی حاصل از تصمیم گیری را به حداکثر ،یا به میزان مطلوب برساند او را فردی معقول می نامند و نوع تصمیم او بخردانه است.یعنی او حالت یا مسیری را انتخاب می کند که ارزش مورد نظر به حداکثر می رسد.پس بدین منظور ضروری به نظر می رسد که ما باید متد تصمیم گیری درست را یاد بگیریم تا بتوانیم با تصمیماتمان حداکثر بهره برداری را از منابع موجود ببریم.با توجه به موارد بالا بنده در تصمیم گیری با متد بخردانه آماده ی مشاوره به شما می باشم.در شرایطی که نمی دانید چگونه تصمیم بگیرید می توانیم از این متد استفاده کنیم و به تصمیم بهینه برسیم.مثلا وقتی که نمی دانید بین دو پروژه ی کاری که هر دو از نظرتان مطلوب است ،کدام را انتخاب کنید.

سیستم عصبی انسان نسبت به موضوعات و اطلاعات دریافتی سه عمل را انجام می دهد:

۱-انتخاب

۲-ترجمه

۳-عکس العمل

در صورتی که باید اطلاعات را دریافت کنیم آن ها را ترجمه و بررسی کنیم و سپس واکنش نسان دهیم.

سیستم عصبی انسان به دو دسته تقسیم می شود:

الف)سیستم عصبی گیاهی یا جمادی یا سمپاتیک:که وظیفه ی آن فعالیت های ارگان های داخلی بدن مانند قلب،ریه،کبد و … می باشد که معمولا هیچ کنترلی روی آن نداریم.

ب)سیستم مرکزی عصبی:که شامل نخاع،مغز ،مخچه  و شبکه ی عصبی است که به آن سیستم پاراسمپاتیک هم می گویند.انسان دارای تقریبا ۵۰۰۰۰ کیلومتر رشته ی عصبی است که در اکثر موارد بر اساس یک واکنش لحظه ای برنامه ریزی شده اند.

سیستم گیاهی عصبی همان طور که قبا هم گفتیم به عملکرد خودکار عضوهای داخلی بدن می پردازد اما سیستم عصبی مرکزی در ارتباط مستقیم با رفتارهای ماست.همان طور که می دانید اطلاعات از طریق سیستم واکو و شبکه ی عصبی به مغز می رسد و در ضمیرناخودآگاه بررسی می شود و یک رفتار به وجود می اید.معمولا این رفتار یک رفتار عصبی است و می تواند تبدیل به یک رفتار منطقی و ادراکی گردد.برای بوجودآوردن یک رفتار منطقی و ادراکی باید یاد بگیریم نسبت به موضوعات مختلف بی طرف باشیم و بر اساس یکی از پیش فرض های مهم ان ال پی از قضاوت دوری کنیم تا بتوانیم بهترین درک و بررسی از موضوع را داشته باشیم..به این ترتیب در مرحله ی اول ما می توانیم یک مشاهده ی قوی از موضوع بدست اوریم و مشاهده ی خود را تحت کنترل در بیاوریم.در قسمت بعد به بررسی منطقی از موضوع می پردازیم و در مرحله ی آخر منطقی ترین راه حل یا برداشت را از موضوع بدست می اوریم.چنان چه بخواهیم یک واکنش ادراکی داشته باشیم می توانیم بطور آگاهانه پدیده ی جدید را با اطلاعات قبلی ترکیب نماییم.در بسیاری از مشاجره ها و نزاع هایی که بین ۲ شخص بوجود می آید بطور ناخواسته همزمان که انتخاب،ترجمه و عکس العمل انجام می گیرد یک آنکر نیز شکل می گیرد.و برای این که بتوانیم از یک واکنش عصبی به یک واکنش ادراکی برویم نیازمند آن هستیم که محرک مربوطه را نیز خنثی کنیم.به همین دلیل است که تغییر جایگاه از یک صندلی به صندلی دیگر بسیار مفید است و می تواند این عمل حنثی سازی آنکر را بوجود آورد.و به زبان دیگر وضعیت را از مشترک سازی یا خود احساس به دگر احساس و جداسازی تبدیل می کینم.در چنین شرایطی فقط با جابه جایی از یک صندلی به صندلی دیگر احساسات ما نیز کاملا تغییر می کند.معمولا در گفتگوها،نزاع ها و مشاجره ها در وضعیت عادی واکنش عصبی ماست که شکل می گیرد و رفتاری را بوجود می آورد و برای این که بتوانیم یک رفتار مناسب و منطقی بوجود آوریم یا یک واکنش ادراکی داشته باشیم باید بتوانیم از یک جایگاه سوم به موضوع بپردازیم.قرار گرفتن در جایگاه سوم از نظر موقعیت آنکر و محرک و هم تاثیر گذاری عصبی به ما این امکان را می دهد بتوانیم در یک وضعیت خنثی و بدون قضاوت کردن به بررسی موضوع بپردازیم.تکرار این موضوع یعنی قرارگرفتن در جایگاه سوم کمک می کند تا در وضعیت های آینده نیز به طور خودکار در جایگاه سوم قرار بگیریم و یک واکنش ادراکی نسبت به موضوع داشته باشیم.برای این موضوع بصورتزیر عمل می کنیم:

۱)سه جایگاه را با سه صندلی مختلف مشخص می کنیم،صندلی ۱ جایگاه خود ماست ،صندلی ۲ جایگاه کسی است که با او مشکل داشتیم و جایگاه ۳ جایگاه قاضی می باشد.فاصله ی قاضی تا دو شخصیت دیگر برابر خواهد بود.

۲)در جایگاه خود قرار می گیریم و صحبت های مخاطب خود را مجسم می کنیم و می شنویم و واکنشی را که خودمان نسبت به آن شخص داشته ایم را انجام می دهیم.

۳)در جایگاه مخاطب قرار می گیریم و صحبت های خودمان را که در جایگاه ۱ بیان کرده ایم را می شنویم و از جایگاه مخاطب به خودمان پاسخ می دهیم.

۴)مجددا به جایگاه ۱ برگشته و به مخاطب پاسخ می دهیم.

۵)به همین ترتیب چندین بار در جایگاه خود و جایگاه مخاطب قرار می گیریم و کلیه ی مشاجره را از اول تا آخر مرور می کنیم.

۶)در جایگاه ۳ یا قاضی قرار می گیریم و با یک دوربین شکاری فرضی کلیه ی گفتگو و مشاجره را تکرار می کنیم هر بار که خود ما صحبت می کنیم قاضی با دوربین به ما نگاه می کند و هرگاه که مخاطب صحبت می کند قاضی با دوربین مخاطب را نگاه می کند و سرانجام قاضی نظر خود را به ما می دهد.

چنانچه این روش را برای یک سوژه انجام می دهیم در آخرین مرحله از شماره ی ۱ تا ۵ می شماریم تا همه چیز به وضعیت عادی برگردد و به این ترتیب خنثی سازی را انجام می دهیم.