وسواس

وسواس طبق تعریف اگر بخواهیم در موردش صحبت کنیم ، در سطح فکری ، فکری است که بیشتر از میزانی که باید بهش اهمیت داده شده است و در سطح عملی هم عملی است که برای حصول منظور مفیدش بیشتر از میزان کارایی اش به خدمت گرفته می شود.
برای شناسایی افکار وسواسی کافی است به این موضوع فکر کنید که آیا به همان اندازه ای که لازم است دارید به موضوعی خاص فکر می کنید یا نه بیشتر است ولی کاری از دستتان بر نمیاید.در مورد اعمال هم به همین صورت است.
وسواس به دو صورت مطرح می شود:
اولی وسواس همسان است یعنی فکر یا عمل وسواسی با منظوری که داریم این کار را انجام می دهیم هماهنگ است مثلا من دستم را زیاد می شورم تا تمیز بشود. در این نوع وسواس به صورت معمول باور ناکارایی وجود ندارد.
دومی وسواس ناهمسان است یعنی من می آیم خانه را خیلی تمیز می کنم که مهمان بیاید. در این نوع وسواس یک باور ناکارایی وجود دارد که باعث این موضوع می شود.در این مثال باور ناکارا این است: اگر خانه تمیز باشد مهمان می آید.
برای درمان سرپایی وسواس بصورت زیر عمل می کنیم:
یک کاغذ بر می داریم و وسط آن یک خط می کشیم. در یک طرف خط افکار وسواسی را می نویسیم و در طرف دیگر فکری که به ما آرامش می دهد را می نویسیم . آن قدر این کار را تکرار می کنیم تا فکری که باعث از بین رفتن آرامش شده دیگر به ذهنمان خطور نکند. برای مثال فکر ناخوشایند این است که “نکند بلایی سر فرزندم بیاید”. فکری که جایگزینش می کنیم این است که ” من هر کاری از دستم برآمده انجام دادم و فرزندم را در امنیت قرار دادم”.
وسواس از جمله اختلالاتی است که بسیار بسیار زیاد انرژی روانی فرد را تلف می کند و این کار را با نهایت ناخوشایندی انجام می دهد. وقتی از وسواس خلاص می شویم معنی زندگی را می چشیم!